روزهای برفی ...

متن مرتبط با «خیال کن شهرام شکوهی» در سایت روزهای برفی ... نوشته شده است

شاید کسی چراغ را خاموش کند

  • نیلوبلاگ

    u200fاز تاریکی میترسم. همیشه از تاریکی میترسیدهام. تمام شبهای تنهایی با چراغ روشن بیدار ماندهام. هر شب درون گور زندگیام چراغی روشن بوده. هر شب فشار قبر را با روشنایی مصنوعی چراغ تحمل کردهام. از تاریکی میترسم. از تنهایی میترسم. از اینکه نور در چراغ بمیرد میترسم.u200fاز نیزهی درد بر جای پوسیدهی دندانهای شکسته بر لثه بیدار شدهام. پشت درهای بسته سگی در خرابهای میلاید. نور خیرهی چراغ چشمم را میزند. دنبال یک دارو برای التیام عفونت هر سوراخی را گشتهام. التیامی بر دردی نیست. اجازه میدهم درد کار خود را بکند. شاید زودتر دست از سرم بردارد.u200fچشم راستم درگیر عفونت شده. تار میبیند. جایی پشت گوی چشم، رگی قوی از درد تشکیل میشود. چشمم را با دست میپوشانم، سردی انگشتانم از شیشهی چشم عبور میکند و آن را میش...

    ادامه مطلب
  • کسی قبری تازه حفر میکند

  • نیلوبلاگ

    u200fخواب میبینم در گورستانی متروک حضور دارم. گورستانی وسیع. مجمع قبور از یاد رفته که نوشتههای روی سنگها را بارش باران و وزش مداوم باد زایل کرده است. روز نیست، اما شب هم نیست. انگار انسان خاطرهای مرده را از اعماق نیستی بدون اینکه ماهیت اشکال و کیفیت رنگها را ببیند بخاطر بیاورد.u200fمن در میان این خواب، تنها و مستاصل گرفتارم. غمگینم. باید اندوه را از جهان بیداری با خود همراه آورده باشم. فکر میکنم اگر اضطرابها و نگرانیهایم را بتوانم توصیف کنم شکل همین گورستان غریب را بخود میگیرد. کسی قبری تازه حفر میکند. شاید برای دفن حرفی که در بیداری نمیتوان زد. + جمعه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 13:15 س. شریف  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • خواستم گریه کنم، اما نتوانستم.

  • نیلوبلاگ

    u200fجمعهی هفتهای که گذشت دایی من شب با درد مختصری در قلب خود خوابید و صبح دیگر بیدار نشد. بعد، داییِ بی جان شنبه تا ظهر توسط اهالی روستا تشییع و به خاک سپرده شد. من یکشنبه صبح خود را به مراسم ترحیم او رساندم و دوشنبه سر کار خود حاضر بودم. زندگی همین داستان بی معنی اما غمگین است.u200fتمام امروز در قلب خود احساس درد میکردم و غروب در حالی که چند قدم تا خانه فاصله داشتم آن درد درون قلبم تشدید شد و مرا به زانو در آورد. کنار خیابان میان اندوه مرگ محتمل خود نشسته بودم و عبور اتومبیلها از کنارم را نگاه میکردم. بعد گور ساکت داییام بر بلندای تپهای در روستا از نظرم گذشت. + پنجشنبه هفتم دی ۱۴۰۲ ساعت 22:48  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • اگر به ابری برخورد کند، سخت خواهد بارید ..

  • نیلوبلاگ

    u200fدندانم درد میکرد. حالا نمیکند. آنقدر درد کشیدهام که حالا فکر میکنم چیزی احساس نمیکنم. تصمیم گرفته بودم چیزی که درد را تخفیف بدهد نخورم. چیزی روی فرسودگی نپاشم که درد را بیحس کند. در برابر آینه تف میکنم. خون از دهانم میپاشد.u200fچراغها خاموش است. در کنجی از خانه که کسی مرا نبیند تنهایی درد میکشم. خون توی دهانم را مجسم میکنم. لختهی بزرگی از درد که کف سینی توالت پاشید. شکل شتابزدهای از یورش رنج. یک دایرهی از هم پاشیده که بعد به شکل شبکهای از رگهای از هم گشوده در آمد. بعد، رگها توی فاضلاب ریخت.u200fخطوط بالا حال آدم را بهم میزند. چراغها خاموش است! لحن مهوع ادبیات یک انسان بدبخت که در دفتر خاطرات خود چیزهایی بنویسد. اگر کسی چراغها را روشن کند چه؟ در حالی که تاریکی از درون مرا میخورد. درد، ...

    ادامه مطلب
  • نفسم بوی الکل میدهد. الکل گریه میکنم

  • نیلوبلاگ

    چشمانم که باز شد پدرم رفت. دیدم که دور شد و از پنجره در آسمان افتاد. خواستم او را صدا کنم. نتوانستم. باد میزد و پرده را تکان میداد. باران از پنجره روی کاشی سفید آپارتمان میریخت. پشت سرم درد میکند. مغزم میخواهد بریزد توی کاسه چشمها. دماغم از خون میسوزد. رد پدرم را تا آسمان دنبال میکنم. نیست. ابری آمده و رد او را پاک کرده. گودالی عمیق از تنهایی در آسمان هست که وزن سنگینی دارد. پتو را کنار میزنم تا بایستم. نمیتوانم. نقش زمین میشوم. پتو میافتد روی سرم. همه جا تاریک میشود. چشمانم میکاود که روزنی از زیر پتو بیابم. پنجره از روزن پیداست. و ساعت، کنار پنجره. روی یک میز تنگ ماهی عید. ماهی در مرکز تنگ آرام ایستاده. سبک میشود. میرود بالای آب. برمیگردد. در تنگ تهنشین میشود. صدای باران را میشنوم. استفرا...

    ادامه مطلب
  • خیال ...

  • نیلوبلاگ

    چراغ را افروختم شب از توی اتاق به بیرون پنجره ریخت اجاق را گرم خواهم کرد تا صبح این شب زمستانی بیدار خواهم ماند ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    خیال خام | خیال کن شهرام شکوهی | خیال چت | خیال خام پلنگ من | خیال تو | خیال کن | خیال پردازی | خیال سامان جلیلی | خیال کن شکوهی | خیالباف ها