
u200fاز تاریکی میترسم. همیشه از تاریکی میترسیدهام. تمام شبهای تنهایی با چراغ روشن بیدار ماندهام. هر شب درون گور زندگیام چراغی روشن بوده. هر شب فشار قبر را با روشنایی مصنوعی چراغ تحمل کردهام. از تاریکی میترسم. از تنهایی میترسم. از اینکه نور در چراغ بمیرد میترسم.u200fاز نیزهی درد بر جای پوسیدهی دندانهای شکسته بر لثه بیدار شدهام. پشت درهای بسته سگی در خرابهای میلاید. نور خیرهی چراغ چشمم را میزند. دنبال یک دارو برای التیام عفونت هر سوراخی را گشتهام. التیامی بر دردی نیست. اجازه میدهم درد کار خود را بکند. شاید زودتر دست از سرم بردارد.u200fچشم راستم درگیر عفونت شده. تار میبیند. جایی پشت گوی چشم، رگی قوی از درد تشکیل میشود. چشمم را با دست میپوشانم، سردی انگشتانم از شیشهی چشم عبور میکند و آن را میش...
ادامه مطلب
چراغ را افروختم شب از توی اتاق به بیرون پنجره ریخت اجاق را گرم خواهم کرد تا صبح این شب زمستانی بیدار خواهم ماند ...
ادامه مطلب