دیواری از پوچی در برابرم
-
تاریخ: 1401/2/17 ساعت: 20:13
u200fتنهاییِ کشنده در پنجرهای که به خیابان نگاه می کند. اتوموبیلی میایستد، زنی از آن پیاده شد. یک لکه سیاه در هجوم بی معناییِ خیابان. میخواهم از عرض خیابان عبور کنم، نمیکنم. چند قدم به پیش و دیواری از پوچی در برابرم. برمیگردم. سایهام افتاده روی نوار بیهودگی پیادهرو.u200fاین سایه، انعکاس تیرگیِ من در...
مرثیهای برای پدر
-
تاریخ: 1401/2/17 ساعت: 20:13
u200f خودش خواسته بود در حیاط بخوابد. زیر درخت انگور. نیمکتی که روی آن میخوابید شکل تابوت بخود گرفته بود. شب ها چون روحی سرگردان زیر درخت پرسه میزد. درد را تو میداد. نمیگذاشت بشنویم. اما همه میشنیدیم. مُرد. بعد از مرگ تا وقتی خانه را فروختیم هرشب زیر درخت انگور راه میرفت. اما ساکت بود .. چیزی نمیگف...
روضهای برای پسر شمالی
-
تاریخ: 1401/2/17 ساعت: 20:13
u200fپسره غریب بود. خانوادهاش تو رشت بودند و خودش خیلی آنطرفتر عاشق دختر دایی من تو دهات ما شده بود و همانجا تو یکی از اتاقهای خانهی او زندگی میکردند. یک پراید قراضه داشت که باهاش مسافر میبرد تا شهر. خیلی وقتها هم باهاش مسافر نمیبرد و تو تعمیرگاهها سرگردان بود.u200fبعد از یک تصادف توی محور تصادفخیز...
برف
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 4:54
u200fپیرمرد آمده بود دم خانه پیمان. وسط حیاط توی برفها ایستاده بود، کلاه خود را لای دستها گرفته بود و پنجره طبقه بالا را نگاه میکرد. میگفت دخترم مرده. مریض بود. با سرفه خون بالا میآورد. کسی نیست کمک کند برای تشییع جنازه. کسی نیست سر مرده قرآن بخواند. برف میبارید. آسمان سیاه بود.t.me/s_sharif_pub + ن...
مادربزرگ
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 4:54
حالا داره به چی فکر میکنه؟ غذاش رو خورده. سفره رو تا کرده و هول داده کنار سماور. چای رو ریخته توی نعلبکی. به نور آبی آتش توی بخاری خیرهست. باد، به چارچوب پنجرهها میزنه. چراغ گردسوز بالای طاقچهست، واسه وقتی که برق بره. طوفان برق رو قطع کنه. رنگ دیوار اتاقش سبزه، سبزِ روشن.u200fدرِ باقی اتاقها قفله. د...
اعتراف روی کاغذهای مچاله
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 4:54
... u200fحالا که فکر میکنم آن آدمها را حقیقتا من کشتم. غفلتا ضربتی محکم پشت سرشان زدم و با صورت روی میز افتادند و دیگر تکان نخوردند. سم مهلکی بهشان خوراندم و کبود شدن رخسارشان را به چشم دیدم، التماسشان دور طناب دار را مشاهده نمودم و کاری نکردم و دست و پا زدنشان را تماشا کردم.u200fجاری شدن بزاق از لا...
اعتراف
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:18
تو تنها دلیل آرامش من بودی و من یکی از هزار دلیل غصههات ببخش ..
هزارسال
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:18
تلخم. تلخکامم. غم تازه ای که بر جانم نشست کامم را زهرآگین نموده. وبلاگ هزارسال کلمه باید بگذرد تا تلخی اینچنین را فراموش کنم. آنوقت من پیرمرد وبلاگ هزارسال کلمه هی تلخکامی خواهم بود ..
خفه گی
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 23:13
مرد خندید و گفت: آها فهمیدم . پس اونجا همه اربابند - نه اینجور که نه ، اونجا نه کسی اربابه نه رعیتمرد لحظه ای اندیشید و این گونه نتیجه گیری کرد که : یعنی نه کسی کار می کنه و نه هیچ کس رنج می کشه درسته ؟ـ نه ، میلیون ها نفر کار می کنند و رنج می کشند.خب اینها رعیتند دیگه.ـ از این لحاظ درسته. یک عده رع...
باران
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 23:13
مرد خندید و گفت: آها فهمیدم . پس اونجا همه اربابند - نه اینجور که نه ، اونجا نه کسی اربابه نه رعیتمرد لحظه ای اندیشید و این گونه نتیجه گیری کرد که : یعنی نه کسی کار می کنه و نه هیچ کس رنج می کشه درسته ؟ـ نه ، میلیون ها نفر کار می کنند و رنج می کشند.خب اینها رعیتند دیگه.ـ از این لحاظ درسته. یک عده رع...
نامه
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 23:13
نازنینممرا ببخشنمیتوانم ببوسمت چونکه دندانهایم پوسیده است و تعفن دهانم تو را آزار خواهد دادنمیتوانم با تو قرار بگذارم چونکه اتوموبیلی ندارم که تو را به کنار خود بنشانم و خاطرت را مسرور سازم و حتی پولی برای کرایه تاکسی و بلیت اتوبوس هم.. نمیتوانم برایت نامه ای بنویسم چونکه من هرگز پای به کلاس درس نگذ...
شب ها... بيست و سوم بهمن هشتاد و شش 3:45 بامداد
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 16:00
شب ها... بيست و سوم بهمن هشتاد و شش 3:45 بامداد شب ها براي خودش دنياي ديگري دارد سكوتي ديگر صدايي ديگر رويايي ديگر شب ها براي خودش به دور از چشم همه باران ميزند براي خودش برف ميبارد و مرد تنهاي شب حتي براي خودش روي برف راه مي رود و روي برف جاي پا ميگذارد و شب ها حتي دل روشن پنجره در را براي تنهايي ك...
مرگ آهنگین
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 16:00
توی یک سرزمین دور پس از باران لطیف صبحگاهی در دشتی که دستم به آن نمیرسد گلی شکوفا شد میان بستر آواز آهنگین پرندگان مرغزار. گلی که هرگز نخواهم دید دشتی که هرگز در آن نخواهم دوید و بر بارانش سجده بر علفزار نخواهم برد اما حسرت آن را همیشه بر دوش نحیف دلتنگی ام احساس خواهم نمود
وصف
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 16:00
مرد خندید و گفت: آها فهمیدم . پس اونجا همه اربابند - نه اینجور که نه ، اونجا نه کسی اربابه نه رعیتمرد لحظه ای اندیشید و این گونه نتیجه گیری کرد که : یعنی نه کسی کار می کنه و نه هیچ کس رنج می کشه درسته ؟ـ نه ، میلیون ها نفر کار می کنند و رنج می کشند.خب اینها رعیتند دیگه.ـ از این لحاظ درسته. یک عده رع...
کتابخانه ام ... خانه ام
-
تاریخ: 1396/5/14 ساعت: 2:38
مرد خندید و گفت: آها فهمیدم . پس اونجا همه اربابند- نه اینجور که نه ، اونجا نه کسی اربابه نه رعیتمرد لحظه ای اندیشید و این گونه نتیجه گیری کرد که : یعنی نه کسی کار می کنه و نه هیچ کس رنج می کشه درسته ؟ـ نه ، میلیون ها نفر کار می کنند و رنج می کشند.خب اینها رعیتند دیگه.ـ از این لحاظ درسته. یک عده رعی...
شب ها... بيست و سوم بهمن هشتاد و شش 3:45 بامداد
-
تاریخ: 1396/5/14 ساعت: 2:38
شب ها... بيست و سوم بهمن هشتاد و شش 3:45 بامداد شب ها براي خودش دنياي ديگري دارد سكوتي ديگر صدايي ديگر رويايي ديگر شب ها براي خودش به دور از چشم همه باران ميزند براي خودش برف ميبارد و مرد تنهاي شب حتي براي خودش روي برف راه مي رود و روي برف جاي پا ميگذارد و شب ها
مرگ آهنگین
-
تاریخ: 1396/5/14 ساعت: 2:38
توی یک سرزمین دور پس از باران لطیف صبحگاهیدر دشتی که دستم به آن نمیرسد گلی شکوفا شد میان بستر آواز آهنگین پرندگان مرغزار. گلی که هرگز نخواهم دید دشتی که هرگز در آن نخواهم دوید و بر بارانش سجده بر علفزار نخواهم برد اما حسرت آن را همیشه بر دوش نحیف دلتنگی ام احساس خواهم نمود
برادر حسین
-
تاریخ: 1396/5/14 ساعت: 2:38
در فقه بابی داریم تحت عنوان «مباهته». مطابق با این بابِ فقهی، اگر مردم به دور کسی جمع شوند که محبوبیت و نفوذ زیادی دارد و در عین حال خلاف اسلام سخن میگوید و نمیتوان مردم را از اطراف او پراکنده کرد، میتوان به او «بهتان» و «تهمت» زد و شخصیت او را تخریب کرد و از این طریق با او در پیچید و از نفوذ و تأثی...
دوست داشتم...
-
تاریخ: 1396/5/14 ساعت: 2:38
دوست داشتم کلبه ای برای خودم بسازم. خانه ای سرشار از کلیشه های قشنگ.ایده هایی که توی حسرت های جاودانه ام بی مصرف افتاده اند و با من به مرور پیر و فرتوت خواهند شد و با من خواهند مرد
محبت
-
تاریخ: 1396/5/14 ساعت: 2:38
عشقی عشق رفیق دلمیدلخوشی زندگیمه آهنگات توی این سیاهی، توی این تردید رفیق رفیق رفیق از بچگی تاحالا هرکی گفته جز تو خواننده ای هست زدمش کتکشم خوردم برات رفیق دلم تو گریه هام بودی تو پاییزام تو پس کوچه ی خاکی دلتنگیام پشت پنجره ی زمستونام تو هق هق یتیمی ام وقتی کسی محلم نمیداد وقتی از مدرسه میپیچیدم ت